تبليغاتX
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز

به نام خدایی که قدر را افضل شب ها نهاد...

 

      شبی شیخ ابوالحسن خرقانی (ره) نماز می کرد؛ آوازی شنود که:«هان بوالحسن! خواهی

 

که آنچه از تو می دانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟ شیخ گفت: ای بار خدای! خواهی تا آنچه

 

از رحمت تو می دانم و از کرم تو می بینم با خلق بگویم تا دیگر هیچ کس سجودت نکند؟! آواز

 

آمد: نه از تو و نه از من!

 

.....به راستی که رحمت خدای بی اندازه است. شیخ بایزید بسطامی (ره) می فرماید: چهل سال

 

روی به خلق کردم و ایشان را به حق خواندم؛کسی مرا اجابت نکرد. روی از ایشان بگردانیدم؛

 

چون به حضرت رفتم همه را پیش از خود آنجا دیدم. یعنی عنایت حق در حق خلق بیش از

 

عنایت خود دیدم.آنچه می خواستم حق تعالی با یک عنایت آن همه را پیش از من به خود رسانید.

 

و این عنایت و رحمت در شبهای قدر به نهایت می رسد؛البته عنایت و رحمت حق تعالی هیچ نهایتی ندارد.

 

   شعر «دوش وقت سحر» جناب حافظ(ره) یکی از اشعار پر معنی و آبدار ایشان است. خیلی

 

گفته اند و خیلی آن را شنیده اید. و به احتمال فراوان این شعر را در دوره پر شور عمر مبارکش

 

سروده. اما نکته ای را که خیلی ها بدان توجهی نکرده اند,در این شعر نادیده گرفته شده...و آن

 

اینه که «من» ِ حافظ کیست؟تا حالا وقتی می خواندیم, شعر را از دید خود حافظ می خواندیم و

 

البته درست هم هست, اما اینکه آیا می توان «من» ِ دیگری پیدا کرد تا در این شعر زیبایی آن به

 

نهایت برسد؟ تنها یک پیشنهاد,و آن اینکه شعر را با دید امیرالمومنین علی(ع) بنگرید!یعنی «من»

 

یا «م» را علی (ع) فرض کنید و ...

 

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

 

واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند 

 

بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند 

 

باده از جام تجلی صفاتم دادند

 

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

 

آن شب قدر که این تازه براتم دادند 

 

بعد از این روی من و آینه وصف جمال

 

که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند 

 

من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب

 

مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند 

 

هاتف آن روز به من مژده این دولت داد

 

که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند 

ا

ین همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد

ا

جر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند 

 

همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود

 

که ز بند غم ایام نجاتم دادند 

 

در بیت سوم کلمه ی «برات» به معنای مژده رستگاری یا وعده رستگاری می باشد

 

 

الهی! از آنچه نخواستی چه آید؟ و آن را که نخواندی کی آید؟ ناکشته را از آب

 

چیست؟ و نابایسته را جواب چیست؟

 

ای دریابنده غم پشیمانی در دل های آشنایان, ای افکننده ی سوز در دل های

 

تائبان,ای پذیرنده گناهکاران و معترفان,کس باز نیامد که باز آوردی, و کس راه

 

نیافت تا دست گرفتنی,دست گیر که جز تو دستگیری نیست,دریاب که جز از تو پناه

 

نیست و سوال ما را جز از تو جواب نیست.

 

 

با آرزوی قبولی طاعات و عباداتتان در این شب های پر مهر...

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط دلشده در سه شنبه دهم مهر 1386 و ساعت 13:49 |
به نام حضرت دوست...

سلام بر دوستان و همراهان عزیز...حکایتی از جناب بایزید (ره)

 

خوانده بودم که بسیار زیبا بود...خیلی چیز ها را با خودش

 

داشت...امیدوارم که شما هم مثل بنده لذت کافی را ببرید...

 

    ((  بعد از ریاضات -چهل سال- شبی حجاب برداشتند.زاری

 

کردم که راهم دهید. خطاب آمد که با کوزه ای که تو داری و

 

پوستینی    تو را بار نیست.

 

کوزه و پوستین بینداختم. ندایی شنیدم که : بایزید! با این مدعیان

 

بگوی که بایزید بعد از چهل سال ریاضت و مجاهدت با کوزه ای

 

شکسته و پوستینی پاره پاره تا نینداخت   بار نیافت. تا شما که

 

چندین علایق به خود باز بسته اید و طریقت را دانه ی دام هوای

 

نفس ساخته اید  کلا و حاشا که بار یابید!))

 

 

 

خـلوت گزیده را به تماشا چه حاجـت اسـت

 

چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است

 

جانا بـه حاجـتی کـه تو را هـسـت با خدا

 

کاخر دمی بـپرس که ما را چه حاجـت اسـت

 

ای پادشاه حـسـن خدا را بـسوخـتیم

 

آخر سؤ‌ال کـن کـه گدا را چه حاجـت اسـت

 

ارباب حاجـتیم و زبان سؤ‌ال نیسـت

 

در حـضرت کریم تمـنا چـه حاجـت اسـت

 

محـتاج قصـه نیسـت گرت قصد خون ماست

 

چون رخت از آن توست به یغما چه حاجت اسـت

 

جام جـهان نماسـت ضـمیر مـنیر دوسـت

 

اظـهار احـتیاج خود آن جا چه حاجت اسـت

 

آن شد کـه بار مـنـت مـلاح بردمی

 

گوهر چو دست داد به دریا چه حاجـت اسـت

 

ای مدعی برو کـه مرا با تو کار نیسـت

 

احـباب حاضرند بـه اعدا چه حاجـت اسـت

 

ای عاشـق گدا چو لـب روح بـخـش یار

 

می‌داندت وظیفـه تـقاضا چـه حاجت اسـت

 

حافـظ تو ختـم کـن که هـنر خود عیان شود

 

با مدعی نزاع و مـحاکا چـه حاجـت اسـت

 

و یک تک بیتی هم من در یادداشت های شعریم داشتم اما

 

نمی دونم مال چه کسیه:

 

عمر سالک همه طی شد به تمنای وصال

 

این ندانست که در ترک تمناست وصال

 

پیروز باشید و علی یارتان...

 

+ نوشته شده توسط دلشده در سه شنبه نهم مرداد 1386 و ساعت 12:53 |
به نام خالق مرتضی...

ولادت با سعادت اولین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت   مظهر عشق و دوستی   دستگیر همه ی نیازمندان و محتاجان   مولود خانه خدا   حضرت امام علی (ع) را به همه دوستان و عاشقان آن حضرت تبریک عرض می کنم.

و این هم شعری از ملای رومی(ره):

منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی
مفروش خویش ارزان که تو بس گران بهایی 

به عصا شکاف دریا که تو موسی زمانی
بدران قبای مه را که ز نور مصطفایی 

بشکن سبوی خوبان که تو یوسف جمالی
چو مسیح دم روان کن که تو نیز از آن هوایی 

به صف اندرآی تنها که سفندیار وقتی
در خیبر است برکن که علی مرتضایی 

بستان ز دیو خاتم که تویی به جان سلیمان
بشکن سپاه اختر که تو آفتاب رایی 

چو خلیل رو در آتش که تو خالصی و دلخوش
چو خضر خور آب حیوان که تو جوهر بقایی 

بسکل ز بی‌اصولان مشنو فریب غولان
که تو از شریف اصلی که تو از بلند جایی 

تو به روح بی‌زوالی ز درونه باجمالی
تو از آن ذوالجلالی تو ز پرتو خدایی 

تو هنوز ناپدیدی ز جمال خود چه دیدی
سحری چو آفتابی ز درون خود برآیی 

تو چنین نهان دریغی که مهی به زیر میغی
بدران تو میغ تن را که مهی و خوش لقایی 

چو تو لعل کان ندارد چو تو جان جهان ندارد
که جهان کاهش است این و تو جان جان فزایی 

تو چو تیغ ذوالفقاری تن تو غلاف چوبین
اگر این غلاف بشکست تو شکسته دل چرایی 

تو چو باز پای بسته تن تو چو کنده بر پا
تو به چنگ خویش باید که گره ز پا گشایی 

چه خوش است زر خالص چو به آتش اندرآید
چو کند درون آتش هنر و گهرنمایی 

مگریز ای برادر تو ز شعله‌های آذر
ز برای امتحان را چه شود اگر درآیی 

به خدا تو را نسوزد رخ تو چو زر فروزد
که خلیل زاده‌ای تو ز قدیم آشنایی 

تو ز خاک سر برآور که درخت سربلندی
تو بپر به قاف قربت که شریفتر همایی 

ز غلاف خود برون آ که تو تیغ آبداری
ز کمین کان برون آ که تو نقد بس روایی 

شکری شکرفشان کن که تو قند نوشقندی
بنواز نای دولت که عظیم خوش نوایی 

یا علی...

+ نوشته شده توسط دلشده در جمعه پنجم مرداد 1386 و ساعت 11:57 |
به نام چشمه نوش...

با سلام...بحث قبلی رو همون جا ختم می کنم.چون به نظرم همون کافی بود.

یه شعر زیبا از مرحوم مهدی اخوان ثالث  رو می نویسم که استاد شجریان در آلبوم ((زمستان است))آن را اجرا کرده.

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
 به اکراه آورد دست از بغل بیرون
 که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک
 چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
 مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آآی
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
 منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
 تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آگین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است ...

+ نوشته شده توسط دلشده در دوشنبه یکم مرداد 1386 و ساعت 15:12 |

به نام خالق هستی...

 

محی‌الدین (شیخ اکبر) معتقد است، حضرت عیسی مسیح(ع) خاتم ولایت عامه است و حضرت مهدی موعود(عج) صاحب ولایت خاصه است (رسائل قیصری، مقدمه، ص 156ـ160).
محی‌الدین در جزء سوم فتوحات مکیه گوید: «خداوند را خلیفه‌ای است و در آن دوران که روی زمین را ظلم و ستم فرا گرفته باشد، او با قیام و خروجش، جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد. او از اولاد عترت رسول‌الله(ص) و از فرزندان فاطمه(س) است، هم‌نام رسول خدا و جدش حسین‌بن‌علی(ع) است. در خلقش همانند رسول‌الله(ص) است» (فتوحات مکیه، چاپ دارالکتب العربیه، معروف به چاپ کشمیری ـ ص 327ـ329).

عارف بزرگ، عبدالرزاق کاشانی گوید: «خاتم ولایت که مقامات را طی نموده و به نهایت کمالات رسیده است، جز یک نفر نخواهد بود و او، همان است که صلاح دنیا و آخرت به دست وی به نهایت کمال رسیده و او همان مهدی موعود(عج) است (شرح و تعلیقات رسائل قیصری ـ ص 164ـ165).
مولانا بنا بر حدیث شریف نبوی «من کنت مولاه فعلی مولاه» ـ که هر دو فرقه شیعه و سنی، آن را روایت کرده‌اند ـ بارها در مثنوی معنوی، مقام ولایت خاصه حضرت علی(ع) را مطرح کرده است.
مولانا در آغاز دفتر اول مثنوی معنوی در اولین داستان ـ داستان شاه و کنیزک ـ مسئله پیر ـ حکیم حاذق (ابیات 63ـ65) را طرح می‌کند؛ سپس به لقب حضرت علی(ع)، یعنی «مرتضی» اشاره می‌کند و امام را مولای قوم می‌نامد
.
«مرحبا یا مجتبی یا مرتضی              ان تغب جاءالقضا ضاق الفضا
انت مولی القوم من لا یشتهی          قد ردی کلا لئن لم ینته»

(مثنوی معنوی، دفتر اول ـ ابیات 99 ـ 100)

مولانا در داستان دوازدهم در پایان دفتر اول مثنوی، در توصیف صاحب نفس مطمئنه، در ابیات 3721ـ 3991 به تفصیل راجع به حضرت علی(ع) به عنوان مصداق ولی خاصه سخن می‌گوید و در دفتر ششم مثنوی معنوی، بار دیگر مفاد حدیث نبوی را در باب حضرت علی(ع) طرح کرده در مورد ولایت حضرت می‌گوید:
گفت هرکو را منم مولا و دوست ابن عم من علی مولای اوست
(مثنوی معنوی، دفتر ششم، بیت 4538)

به این ترتیب، مثنوی مولوی با اصل ولایت علی(ع) آغاز می‌شود و پایان می‌یابد. مولانا در آخرین داستان دفتر اول مثنوی معنوی ـ داستان دوازدهم ـ در وصف حضرت علی(ع) گوید:
1ـ امیرالمؤمنین (عنوان آغازین داستان دوازدهم ـ خدو انداختن خصم در روی امیرالمؤمنین علی(ع))

2ـ اخلاص عمل (مصرع اول بیت 3721)
«از علی آموز اخلاص عمل»

3ـ علی شیر حق (مصرع دوم بیت 3721)
«شیر حق را دان منزه از دغل»

4ـ علی افتخار هر نبی (مصرع دوم بیت 3723)
«افتخار هر نبی و هر ولی»

5ـ علی افتخار هر ولی (مصرع دوم بیت 3723)
«افتخار هر نبی و هر ولی»

6ـ علی رخی که ماه بر آن سجده آورد (بیت 3724)
«آن خدو زد بر رخی که روی ماه سجده آرد پیش او در سجده‌گاه»

7ـ علی شیر ربانی (بیت 3732)
«در شجاعت شیر ربانیستی در مروت خود که داند کیستی»

8ـ علی عقل و دیده محض (بیت 3745)
«ای علی که جمله عقل و دیده‌ای شمه‌ای واگو از آنچه دیده‌ای»

9ـ باز عرش (بیت 3750)
«باز گو ای باز عرش خوش‌شکار تا چه دیدی این زمان از کردگار»

10ـ علی مدرک غیب (بیت 3751)
«چشم تو ادراک غیب آموخته چشم‌های حاضران بردوخته»

11ـ علی مرتضی (مصرع اول بیت 3757)
«راز بگشا ای علی مرتضی»

12ـ علی حسن‌القضا (مصرع دوم بیت 3757)
«ای پس از سوءالقضا حسن‌القضا»

13ـ علی قرص ماه (ولایت قمریه) (ابیات 3759ـ3761)
«از تو بر من تافت پنهان چون کنی بی‌زبان چون «ماه» پرتو می‌زنی
لیک اگر در گفت آید قرص ماه شبروان را زودتر آرد به راه
از غلط ایمن شوند و از ذهول بانگ مه غالب شود بر بانگ غول»

14ـ علی ضیاء اندر ضیاء (بیت 3762)
«ماه بی گفتن چو باشد رهنما چون بگوید شد ضیاء اندر ضیاء»

15ـ علی باب مدینه علم (علی باب ولایت محمدیه) (بیت 3763)
«چون تو بابی آن مدینه علم را چون شعاعی آفتاب حلم را (پیامبر (ص)) اشاره به حدیث شریف نبوی «أنا مدینة العلم و علی بابها فمن اراد العلم فلیأت الباب». (فروزانفر، احادیث مثنوی، بیت 1361).

 

ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط دلشده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 و ساعت 15:12 |
به نام آفریدگار متعال...

خیلی وقته که یه شایعاتی که از روی بی اطلاعی اند می شنوم. پس تصمم گرفتم این چند تا آپ رو به رد این شایعات اختصاص بدم:

مولوی شیعه بوده یا سنی؟!

البته تشیع معرفتی با تشیع فقاهتی (شریعت) رابطه «عموم و خصوص من وجه» دارد و در این نوشتار، بر جنبه تشیع معرفتی مولوی تأکید شده است.

با تکیه بر برخی تکنیک‌های تحقیقات آکادمیک تفسیر متن شامل رویکرد مفهومی، رویکرد جامع‌نگری (Synoptic Approach)، توجه به ساختار و سیکل هرمنوتیکی (گفتمان جزء و کل، کل و جزء) بر اساس مثنوی مولوی، حضرت مولانا یک شیعه خاص وفادار به ولایت مولی‌الموحدین، قطب‌الاقطاب‌العارفین، سرلشکر ولایت قمریه امیرالمؤمنین علی(ع) و مداح سلسله نوریه ولایت شمسیه حضرت ختمی مرتبت، محمد مصطفی(ص) و ولایت نور قمریه اهل بیت است.

اساس تشیع، مبتنی بر اصل امامت یا ولایت یا انسان کامل در ادبیات عرفانی و معرفت و محبت و تبعیت از مقام و منزلت امام علی(ع) و اهل بیت پیامبر(ص) و اعتقاد به اصل تولی و تبری است. در عمق اندیشه‌های مولانا در مثنوی معنوی، جنبه‌ای از معرفت، محبت و تبعیت از امام علی(ع) و آل‌ علی نهفته است که با اساس تشیع به معنا و مفهوم عام، قابل تطبیق است.
در مثنوی مولوی، از سویی به پیروی از ولایت و ضرورت معرفت به امام علی(ع) و آل علی تأکید شده است و از سوی دیگر، مولانا بر اهمیت انسان کامل و ضرورت پیروی از مرشد و شیخ و قطب ـ که معادل اصطلاح امام در علم کلام و ولی یا اولی‌الامر در قرآن است ـ تأکید بلیغ دارد.
مقام امامت و ولایت و مرشدیت، دارای مراتب متعدد است؛ ولی مطلق، حضرت حق جل جلاله است و پیامبر اسلام و ائمه اطهار از امام علی(ع) تا حضرت بقیةالله‌الاعظم، ولی کامل و مصداق بارز انسان کامل در عرفان هستند. لذا از آن جهت که بحث انسان کامل و ولایت از امهات و ارکان عرفان به شمار می‌رود و انسان کامل مترادف با اصل امامت در تشیع است؛ پایه عرفان بر مبنای اصل «تشیع حقیقی» است.
به طور کل، در عرفان ولایت بر دو قسم است:
الف ـ ولایت عامه:
1ـ ولایت حاصل از ایمان به خدا و رسول خدا(ص) و اولیای الهی که مفاد آیه کریمه «الله ولی الذین آمنوا...» است. (سوره بقره آیه 257)
این ولایت دارای ابتدا و انتهایی است؛ ابتدای آن تخلیه و تحلیه و انتهایش، مقام قرب نوافل است که در این مقام حق تعالی چشم و گوش و زبان بنده خویش می‌شود و سالک به مقام حق‌الیقین می‌رسد.
2ـ ولایت مختص به ارباب قلوب و کاملان که فانی در حق و باقی به بقای سلطان وجودند و پایان آن نهایت «مقام قاب قوسین» است.
ب ـ ولایت خاصه، که مختص حضرت محمد(ص) و اوصیای خاص حضرت از اهل بیت و عترت ـ علیهم‌السلام ـ است.
این ولایت از انتهای «قاب قوسین» آغاز می‌شود و به «مقام مظهریت تجلی ذاتی» و «مقام او ادنی» می‌رسد.

صاحبان ولایت خاصه (ولایت شمسیه) به منزله بطن هفتم کلام‌الله مجید هستند. «انّ للقران ظهرا و بطنا و لبطنه بطنا، الی سبعة أبطن» (علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج 3، ص 72).
اقطاب (اولیای شمسیه) همانند درختی عظیم و ابدال، نقبا، اوتاد و... به منزله سایه آن هستند که در هر عصر، تنها یک قطب وجود دارد، (رجوع شود به دفتر سوم مثنوی، قصه دقوقی، ابیات 1924 ـ 2305) و شرح ملاهادی سبزواری بر بیت 2003 دفتر سوم مثنوی).

مولانا در مثنوی می‌گوید:
قوم دیگر سخت پنهان می‌روند                   شهره خلقند ظاهر کی شوند
هم کرامتشان هم ایشان در حرم       نامشان را نشنود ابدال هم
شش جهت عالم همه اکرام اوست    هر طرف که بنگری اعلام اوست

(دفتر سوم مثنوی ـ ابیات 3104 ـ 3106)

ب ـ ولایت خاصه:
1ـ ولایت شمسیه:
مظهر ولایت شمسیه، ولایت محمدیه است که وجود جزیی و شخصی حضرت محمد مصطفی(ص) است.

2ـ ولایت قمریه:
که ولایت اوصیای خاص حضرت محمد(ص) از اهل بیت است.

بر اساس ابیات 2959ـ2980 دفتر اول مثنوی معنوی، با رویکرد قرینه مقامیه ولایت علویه مندرج در ولایت محمدیه است و بر مبنای ابیات 3761ـ3766 همان دفتر، ولایت قمریه علی(ع)، مندرج در ولایت شمسیه حضرت ختمی مترتب است.

ادامه دارد...


 

+ نوشته شده توسط دلشده در یکشنبه هفدهم تیر 1386 و ساعت 16:15 |
به نام شاه شاهان...

پرنده پنج خصلت داشت ,

نخستین, اوج در پرواز ؛

سپس, پرواز بی همراه ؛

سه دیگر ؛

به منقارش هدف گیرد فراز کهکشان ها را ؛

چهارم, رنگ بی رنگی ؛

و در پایان,

نوایش همچنان نجوا .

 

                                                                             خوان دلا کروز

نـماز شام غریبان چو گریه آغازم
بـه مویه‌های غریبانـه قصـه پردازم
بـه یاد یار و دیار آن چنان بـگریم زار
کـه از جهان ره و رسم سـفر براندازم
مـن از دیار حبیبم نـه از بـلاد غریب
مـهیمـنا بـه رفیقان خود رسان بازم

خدای را مددی ای رفیق ره تا مـن
بـه کوی میکده دیگر عـلـم برافرازم
خرد ز پیری مـن کی حـساب برگیرد
کـه باز با صنمی طفل عشق می‌بازم
بـجز صبا و شمالم نمی‌شناسد کس
عزیز مـن که بجز باد نیست دمـسازم
هوای مـنزل یار آب زندگانی ماسـت
صـبا بیار نـسیمی ز خاک شیرازم
سرشکم آمد و عیبم بگفت روی به روی
شـکایت از که کنم خانگیست غمازم
ز چنگ زهره شنیدم که صبحدم می‌گفت
غـلام حافـظ خوش لهجه خوش آوازم

 

 

+ نوشته شده توسط دلشده در چهارشنبه ششم تیر 1386 و ساعت 10:34 |
به نام محبوب...

ناگهان سر بردارند و چشم بگشایند, جوانی را بر بادرفته و زندگی را سپری شده و دنیا را از فروغ نشاط تیره و جان را از تب و تاب آرام بینند.

بیندیشید که دیگر دوران عمر به سر رسیده و طومار حیات در هم پیچیده شده است.باید سفر را بسیج کرد و اجل را پذیره نمود.

دنیا دنیای زیبا و دل آرا, آن جلوه و جمال فریبنده را از کف داده و با آن همه حرارت و خروش افسرده و خاموش مانده است و از دورنمای آن سرای دیده را برباید و دل را برانگیزاند.

الا ای بندگان خدا! بدانید که با سپیدی روزها و سیاهی شب ها و مرور ماه ها و گذشت روزگار کودک خردسال جوان گردد و جوان شاداب به پیری بگراید و بالاخره دنیا پشت کند و آخرت روی بنماید.

امروز که قامت ها موزون و خون ها گرم و قلب ها زنده و روشن است باید برای فردا, فردایی که اعتدال اندام آشفته شده و حرارت و خون به سردی میل کردهو فروغ قلب کدورت یافته اندیشه نمود و ساز آینده را بساخت.

نیکو بنگرید که اسب های دونده و چالاک را به منظور میدان مسابقه چگونه تربیت می کنند و گوی سبقت را از همگنان چون ربایند؟!

پرنده روح را بال و پر بگشایید و اوج ملکوت را بدو نشان دهید. بگذارید این مرغ پای بسته و قفس نشسته یک لحظه روی آزادی ببیند و یک نفس در فضای آزاد پر و بال زند.

بگذارید که هم اکنون که به دنبال فرشتگان بهشت این شاهباز تیزپرواز پر بگشایدو در آنجا که حریم قدس و محرمخانه ی عشق و فضیلت است, آشیان گیرد.

روزگار می گذرد و هنگام کار از دست می رود و هنگامه زندگی آرام می گیرد.

آن را که در کشاکش زندگی با شاهد مقصود هم آغوش شد, از مرگ باک نیست؛ زیرا به دنبال بازمانده آه نمی کشد و به خاطر ناکامی خویش اشک نمی ریزد.

بهشت زیبا که جز آغوش دوست و سرای محبوب جای دیگرنیست, آن جان را می پذیرد که در هوای جانان یک لحظا آرام ندارد و یک دم قرار نگیرد.

الا ای بندگان خدا! آن که را که حقیقت سود ندهد باطل زیان آورد؛ و کاروانی که با چراغ راهنمایی به راه نگراید گمراه خواهد بود.

 

در این مقام مجازی به جز پیاله مگیر

در این سراچه بازیچه غیر عشق مباز

 

                                                                                       از  ((نهج البلاغه))

 

 

 

+ نوشته شده توسط دلشده در سه شنبه پنجم تیر 1386 و ساعت 23:5 |
به نام ایزد منان...

سلام...اینو فقط یه پیام بازرگانی دادم...من نمی دونم چرا باید برای زیارت خواجه حافظ باید ورودیه بدیم؟!! آخه مگه حرم ها ورودیه می دیم که اینجا هم بدیم؟!...شهرداری شیراز رسما واسه خودش منبع درآمد درست کرده!!هم اونجا هم سعدیه!بعد تو سه تا هم نمی دونم چی چی  جلوی حافظیه وایمیستن واسه خودشون فال می گیرن بعد می گن واسه شما گرفتیم باید پولشو بدین!!!

داخل حافظیه هم می ری که پیش سنگ قبر حافظ ‌  روی سنگ زیبایش یادگاری های عجق وجق نوشتن!!! بعدش هر کسی  اعم از دختر و پسر اهم اهم(!) می یان عکس برداری!این میشینه اون عکس میگیره!شده مرکز عکاسی شیراز!!بعد دختر ها پسر ها رو چشمک می کنن و برعکس.معلوم نیست یه مکان مقدسه یا با عرض پوزش مرکز دوست یابی دختران و پسران!!

در هر حال ...

 

+ نوشته شده توسط دلشده در جمعه یکم تیر 1386 و ساعت 22:5 |
عالم رباني،فاضل لنكراني

رحلت جانگداز عالم ربانی آيت الله العظمی فاضل لنكرانی را

به شما تسليت می گويم.  

+ نوشته شده توسط طالب لعل در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت 11:12 |