به نام خدایی که قدر را افضل شب ها نهاد...
شبی شیخ ابوالحسن خرقانی (ره) نماز می کرد؛ آوازی شنود که:«هان بوالحسن! خواهی
که آنچه از تو می دانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟ شیخ گفت: ای بار خدای! خواهی تا آنچه
از رحمت تو می دانم و از کرم تو می بینم با خلق بگویم تا دیگر هیچ کس سجودت نکند؟! آواز
آمد: نه از تو و نه از من!
.....به راستی که رحمت خدای بی اندازه است. شیخ بایزید بسطامی (ره) می فرماید: چهل سال
روی به خلق کردم و ایشان را به حق خواندم؛کسی مرا اجابت نکرد. روی از ایشان بگردانیدم؛
چون به حضرت رفتم همه را پیش از خود آنجا دیدم. یعنی عنایت حق در حق خلق بیش از
عنایت خود دیدم.آنچه می خواستم حق تعالی با یک عنایت آن همه را پیش از من به خود رسانید.
و این عنایت و رحمت در شبهای قدر به نهایت می رسد؛البته عنایت و رحمت حق تعالی هیچ نهایتی ندارد.
شعر «دوش وقت سحر» جناب حافظ(ره) یکی از اشعار پر معنی و آبدار ایشان است. خیلی
گفته اند و خیلی آن را شنیده اید. و به احتمال فراوان این شعر را در دوره پر شور عمر مبارکش
سروده. اما نکته ای را که خیلی ها بدان توجهی نکرده اند,در این شعر نادیده گرفته شده...و آن
اینه که «من» ِ حافظ کیست؟تا حالا وقتی می خواندیم, شعر را از دید خود حافظ می خواندیم و
البته درست هم هست, اما اینکه آیا می توان «من» ِ دیگری پیدا کرد تا در این شعر زیبایی آن به
نهایت برسد؟ تنها یک پیشنهاد,و آن اینکه شعر را با دید امیرالمومنین علی(ع) بنگرید!یعنی «من»
یا «م» را علی (ع) فرض کنید و ...
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
بعد از این روی من و آینه وصف جمال
که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب
مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند
هاتف آن روز به من مژده این دولت داد
که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
ا
ین همه شهد و شکر کز سخنم میریزد
ا
جر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند
همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود
که ز بند غم ایام نجاتم دادند
در بیت سوم کلمه ی «برات» به معنای مژده رستگاری یا وعده رستگاری می باشد
الهی! از آنچه نخواستی چه آید؟ و آن را که نخواندی کی آید؟ ناکشته را از آب
چیست؟ و نابایسته را جواب چیست؟
ای دریابنده غم پشیمانی در دل های آشنایان, ای افکننده ی سوز در دل های
تائبان,ای پذیرنده گناهکاران و معترفان,کس باز نیامد که باز آوردی, و کس راه
نیافت تا دست گرفتنی,دست گیر که جز تو دستگیری نیست,دریاب که جز از تو پناه
نیست و سوال ما را جز از تو جواب نیست.
با آرزوی قبولی طاعات و عباداتتان در این شب های پر مهر...


